تاريخ : 92/01/20 | 19 | نویسنده : رضامحمدی



در چــرا اینگونه شـــد             ماجــــــــــرای بیعت حیدر چرا اینگونه شد


خـــــانه را آتـــش زدند            عقده ی دیرین خاکستر چرا اینگونه شد


بی امان می کاشت میخ           لاله در پهلــــــــــوی نیلوفر  چرا اینگونه شد


با عـلـی هـرگـز نگفت             قصه ی این را که بال و پر چرا اینگونه شد


طــفـــره رفته مــجتبی             از جــــواب چــــــادر مادر چرا اینگونه شد


خون ز بستر زد برون             فـــضـــه مـی داند فقط بستر چرا اینگونه شد


چاه  شد لبریزآه                   ســـــرنوشـــت فاطمه  آخر چرا اینگونه شد

 



تاريخ : 91/10/14 | 2 | نویسنده : رضامحمدی
چه نوری میرسد تا عرش از سمت سر خور شید
که عالم را تکان د اده است رعد باور خور شید

چنان از جلوه اش هفت آسمان خورشید باران شد
که تا شام ابد شد زنده ظهر محشر  خور شید

به گوش بادها نطق فصیحش خورد و طوفان شد
همه دیدند بر نیزه به پا شد منبر خورشید

دوام روشنایی زمین را او ضمانت کرد
و خنجر را زبون می کرد  خون حنجر خور شید

اگر چه برنگشت از علقمه سقای بی ساغر
علمداری پس از مهتاب کرده خواهر خور شید

د لی پشت سرش لرزان و اشک التماسش سرخ
چه طولانی شد آن لحظه، وداع آخر خورشید

که او از من بود من نیزاز او، عشق می فرمود
شروطش را چنین انگاشت روی سر در خورشید

به جوش آورد ه خونت خون هستی را ، چه آغازی
حکایت همچنان باقی ست بین دفتر خورشید



تاريخ : 91/05/14 | 1 | نویسنده : رضامحمدی
چشم جان باز شد و صبح تماشا آمد

حال خورشید  از این جلوه گری جا آمد


جان کف دست بیارید  و جنون بر دارید

عاشقان عشق بریزید  که لیلا آمد


وقت آن است لبی تر بکنیم از بحرش

تشنه ها جام بگیرید که دریا آمد


نوبهاری شده در  نیمه ی ماه رمضان

بهترین آیه ی سرسبزی دنیا آمد


سفره دار رمضان سفره ی خود را وا کرد

سائلان خواب نمانید که مولا آمد


این همه هیبت سرشار که دیده است زعشق

توامان  نبی  و  حیدر  و  زهرا   آمد


بر سر سفره ی افطاری ماه رحمت

یاد شیرینی لبهای تو خرما آمد




تاريخ : 90/11/10 | 23 | نویسنده : رضامحمدی


 
در گلویم دوباره گل کرده  بغضی از جنس نا نوشتن ها
شانه هایم به لرزه افتادند در غم زیر بار ماندن ها
 

حرفهایم دوباره تکراریست زخمهایم دوباره وا شده اند
اشک بیهود ه ام عیان می کرد قصه ی آبها و هاون ها
 
از سماع درختها پیداست  ضربه های تبر خوش آهنگ است
وعده می داد و روی هم می ریخت از سر عاشقان چه خرمن ها
 

فرصت عاشقی میسر بود ما ولی بی خیال او بودیم
دور می شد زدستهای ما چین افسوس بخش دامن ها

***
چشم آیینه ها به دست تواست  ذکر لاسیف همچنان بر جاست
دیرگاهیست طاقتش طاق است ذوالفقار خمیده ی تنها  
 
توامان حماسه و رافت   سیصد وسیزده نفر همراه
می رسی بانسیم پر برکت     در طلوع خوش شکفتن ها


تاريخ : 90/08/23 | 2 | نویسنده : رضامحمدی

 مرغ حقم که در همه ی احوال

ذکر علی علی به زبان دارم




نوری زلال در دل وجان دارم

یک روزنه به باغ جنان دارم

 

گاهی دوچشم پرده درم ابریست

گاهی دو ابر قطره چکان دارم

 

گاهی خیال می کنم این هستم

گاهی خیال می کنم آن دارم

 

با عشق حیدر است که می فهمم

دارایی تمام جهان دارم

 

مرغ حقم که در همه ی احوال

ذکر علی علی به زبان دارم


اینک بهار شیعه ز راه آمد

باغی شکفته بین خزان دار م


عید غدیر مظهر جوشش شد

با حیدرم اگر جریان دارم



احساس می کنم که نجف هستم

اذن دخول را به زبان دارم


باید مدام وقف علی باشم

این چند ر وزه ای که زمان دارم

 

بی شک زلطف ومرحمت مولاست

فردا اگر که برگ امان دارم


تاريخ : 90/05/26 | 1 | نویسنده : رضامحمدی
امام حسن ع

 

 

می وزد نسیم اهل بیت

باز از حریم اهل بیت

 

  می شوند کل کائنات

مست  از شمیم اهل بیت

 

 

ذکر هر شب فرشته ها

قصه ی قدیم اهل بیت

 

 پر شده کتاب بندگی

از امید وبیم اهل بیت

 

باورش چقدر مشکل است

محنت عظیم اهل بیت

 

وعده ی محققق خداست

جنت النعیم اهل بیت

*

دست رد نزن به این گدا

آه ای کریم اهل بیت

 



تاريخ : 90/02/11 | 1 | نویسنده : رضامحمدی
سلام به همه ی دوستان عزیز ! بعد از دوسال ونیم  غربت و زندگی در رشت

بالاخره به وطن بازگشتم ، زندگی در رشت علیرغم همه ی مشکلات کاری  و درسی

خاطرات خوبی برایم داشت و آن هم اشنایی با شاعران این دیار سرسبز بود

که تحمل مشکلات را برمن آسان کرد

شاعرانی چون : آرش پورعلیزاده ،رضا نیکوکار ،مجتبی حاذق ،امیرخانپرور،

رضاهدایت خواه،امیر توانا ،جواد پیشنماز

 و ذاکرین مخلض اهل بیت:حاج جواد  کامرانی ،ابوذر بیوکافی

، حمیدرضاکامرانی ، جواد پوربهلول و الیاس محمودی . 

اینک بعد از مدتها به روز نکردن آمداه ام با غزلی

به مناسبت لشکر کشی آل سعود بر ای کشتار شیعیان بحرین

  به راه انداختن حمام خون در بحرین توسط سعودی های وهابی

آن هم در ایام فاطمیه غرور هر شیعه ای رو جریحه دار کرده

به امید روزی که حرمین از دست این کفار نجات یابد .      

اللهم عجل لولیک الفرج


ابرهای سیاه آمد ه اند     توی این روزهای بغض آلود

همچنین سردی زمستان است  همچنانی که سوز عشق نبود


بتگران باز سر برون کردند   بت شکن ها اسیر پاییز اند

شعله اش را ببین به بام جهان  باز روشن شد آتش نمرود


دشمنان علی چه بی تابند  باز دندان غیظ می فشرند

در کمین اند ابن ملجم ها   با همان تیغهای زهرآلود


غاصبان قصد غصب حق کردند   کو چه دلشوره ی عجیبی داشت

با لگد  درب خانه را وا کرد      آنگه افتاد اتفاق کبود


بوی قوم سقیفه می آید  هیزم آورد ه اند  باز از نو

مادرم وسط در و دیوار   خانه افتاد بین آتش و دود



توی ایام فاطمیه ببین   شور لشکر کشی قوم لعین

شوق کشتار شیعیان دارند   شیخشان از بهشت می فرمود ! 


این سیه کارها که می آیند   دشمنان علی  و زهرایند

تا تشیع ز ریشه خشک شود  نقشه ها می کشند آل سعود


ننگ تخریب بارگاه بقیع   بر جبین سیاهشان ماند ه است

هتک حرمت به مسجد و قرآن  ،  باردیگر به جرمشان افزود


در جهانی که غرق رنگ وریاست    پرچم وهابیت بالاست

شیعه اینک غریب و مظلوم است  ،  کاش  می آمد این زمان موعود


                                                                          قروه  - اردیبهشت90





تاريخ : 89/08/24 | 19 | نویسنده : رضامحمدی
 

نسیم بود که می رفت تا رها برود 

به سمت مقصد هموار نا کجا برود

 

نسیم بود که از کوچه های شهری لال

بلند شد که به دنبال آن صدا برود

 

میان راه نگاهش به کوچه ای افتاد

و پلک زد که بیاید غریبه تا برود

 

نقابها پس دیوارها به هم خیره

کجاست خانه ی  تو  ؟  مرد پس کجا برود؟

 

غریبه منتظر یک نگاه یک همراه

...و ماه رد شد تا پشت ابرها برود

 

و ذ هن کوچه از اینجا به بعد آشفته است

چگونه دل بکند زین همه  وفا برود !!!

 *

چه اعتبار به آن بیعتی که پوسیده

چگونه دست خدا روی دستها برود ؟

 

 عجب صراحت تلخی ست ظلمت کوفه

چگونه این خبر آخر به کربلا برود ؟؟؟

 



تاريخ : 89/06/04 | 0 | نویسنده : رضامحمدی
               حلاوت میچکد از آسمان خانه ی زهرا

               غزل می بارد از لبخند خوشبختانه ی زهرا

               

            چه مهتابی ست این گوهر که دریا را به وجد آرد

             چه دری می شود این ماه این دردانه ی زهرا

      

                 حدیث شمع بود و ماجرای شهره ی خوبان

                 که می بینند جبراییل را پروانه ی  زهرا

               

               طلوع سبط اکبر بود ونسل عشق جریان یافت

              طراوت می وزید از طره ی ریحانه ی زهرا

          

            سحرگاهی که ماه میهمانی سبز وبارانی ست

           جوانه می زند اول گل از گلخانه ی زهرا

 

 

           فلک آیینه گردان رخ ماه کرامت شد

         و افطار از لب لعلش شده عیدانه ی زهرا



تاريخ : 89/04/22 | 22 | نویسنده : رضامحمدی
                  

چه کرد آینه در بی نظیر منظرها *

شعاع روشنی افتاد روی سردرها

 

نسیم بود که می گشت پیک روز وصال

حریم بود که پر می شد  از کبوترها

 

شب ولادت تو عرصه ی شکفتن شد

به یمن مقدم تو باز شد همه درها

 

به اجتماع نشستند قدسیان دورت

امید نان و نوا داشت سایش پرها

 

هنوز حسرت دیدار کربلا داریم

هنوز شور تو ای عشق مانده در سرها

 

پل صراط ، توقف ، دو دست ساقی تو

چه راحت است در اینجا خیال نوکرها

*(دیدنت بی نظیر منظره هاست) مرحوم حسین منزوی



  • شبکه اجتماعی
  • آسان گل